غم می برد از خواب , شیرینی رویا راسونامی اندوه , باخود میبرد مارادر لابلای رنج بی پایان خود , دنیاتا می تواند میچلاند زشت و زیبا راآنقدر در سوک خودیم و بیخبر از خویشاز یاد خود بردیم اعجاز تماشا رااینگونه که شب می چکد از چشم آبادیشاید نبینیم آفتاب صبح فردا رازندانی زندان تقدیریم و زندانبانهر لحظه القا میکند ف ر الف را رافرسنگها دوریم از کُنه سرشت خویشاما فقط در لحظه می بینیم دنیا را زیبائی محبوب را باید تماشا کردوقتی که بنیان مینهد دیوار حاشا رامحمد_مهدی_ناصری
نوشته شده توسط مهدی ناصری در ساعت | لینک
|
برچسب:
نویسنده: آریا رادمنش
تاريخ: پنجشنبه
11 اسفند
1401 ساعت: 14:35